شنبه, ۰۷ ربیع الاول ۱۴۴۷هـ| ۲۰۲۵/۰۸/۳۰م
ساعت: مدینه منوره
Menu
القائمة الرئيسية
القائمة الرئيسية

ویروس کورونا؛ نشانه‌ای از نشانه‌های الله!

(ترجمه)

 خبر

کورونا (کوید19)، نوع جدید ویروسی‌که در جهان به یک بیماری همه‌گیر تبدیل شده و صدها ملیون نفر را خانه‌نشين ساخته است، هرچند چنین به نظر می‌رسد که تأثیرات جیوپلوتیک این ویروس فعلاً از تأثیرات صحی و امنیتی آن کم‌تر اهمیت دارد؛ اما این ویروس در طولانی مدت، ممکن است عواقب خطرناکی را در موقف جهانی امریکا به همراه داشته باشد. (منبع: ميدياسكوب)

تبصره

بدون شک این ویروس پیامدهای منفی را باخود داشته و آغاز آن از شهرِ "ووهان" چین بود و بعد در مدت کوتاهی در بقیۀ نقاط جهان انتشار یافت، تاجایی‌که تمام جنبه‌های زندگی را زیر شعاع قرار داده است. یکی از حقایق اساسی این است که ویروس کورونا به ما یادآور شده که الله سبحانه وتعالی قادر به انجام هر کاری است و ما مسلمانان اعتقاد داریم که الله سبحانه وتعالی قادر به انجام همه چیز است. اما این نگرش در عمل‌كرد واقعی بعضی از مسلمان‌ها منعكس نشده و تأثیرات نداشته است. برخی از مباحثی‌ را مسلمانانى‌كه مفكورۀ برپایی خلافت راشده بر منهج نبوت را حمل مى‌كنند؛ باخود مواجه ساخته از این قرار است:

  • برگشت مجدد حاکمیت اسلام در جهان، حقیقت نبوده و تنها رؤیای خالی و خیالی بیش نیست.

  • صحبت از ایجاد دولت اسلامی با موجود قدرت‌های بزرگ (آمریکا، انگلیس، روسیه، چین و...) غیرِ واقعی به نظر می‌رسد.

اما در نتیجه دیده شد که یک ویروس نامرئی (غیر قابل دید)، عدم صحت و دقت این ادعاها و امثال آن را رد و غیر واقعی ثابت کرد. همه‌مان شاهد بودیم که چگونه ویروس کورونا با قدرت‌های بزرگ برخورد نمود و چگونه آن‌ها را به چالش کشید و به بحران مواجه ساخت. آیا امریکا قوی نبود؟ آیا تجهیزات پیشرفته استعمارگران کافر، به اندازه کافی زیاد نبود؟ چی شد که همۀ آن‌ها ظرفیت و توانایی خود را از دست داده‌اند؟ آیا چنین نیست که هیچ کدام از آن‌ها قادر به مقابله با آن نبودند، آيا این‌گونه نیست؟

الله سبحانه وتعالی آن‌ها را در موقعیتی قرار داده که هیچ کس به آن فکر نمی‌کرد. در واقع، الله سبحانه وتعالی به تمام دنیا نشان داد که از طریق ویروس نامرئی قادر به انجام همه چیز است. الله سبحانه وتعالی به قدرت‌های بزرگ و ابرقدرت‌ها از طریق ناتوانی در جلوگیری از شیوع ویروس، قدرت خود را نشان داد. او به آن‌ها آموخت که در مقابل یک ویروس تا چی حد ناتوان هستند. به همین ترتیب، الله سبحانه وتعالی بار دیگر قدرت خود را از طریق ویروس به آن عده از مسلمانان یادآوری نمود که احساس ناامیدی می‌کردند و فکر می‌کردند قدرت‌های فوق‌العاده اشغال‌گر دارای قلعه‌های ایمن و سلاح‌های بسیار قدرت‌مندی هستند. این تجربیات ما را به یاد آن‌چه الله سبحانه وتعالی دربارۀ قبیلۀ بنی نضیر، در آیۀ دومِ سورۀ حشر بيان نموده، می‌اندازد:

 ﴿هُوَ الَّذِي أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن دِيَارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ مَا ظَنَنتُمْ أَن يَخْرُجُوا وَظَنُّوا أَنَّهُم مَّانِعَتُهُمْ حُصُونُهُم مِّنَ اللَّهِ فَأَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُم بِأَيْدِيهِمْ وَأَيْدِي الْمُؤْمِنِينَ فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ﴾ [حشر: 2]

ترجمه: اوست كسى است كه كافران اهل كتاب را در آغاز بسيج [سپاه] از ديارشان بيرون كرد. گمان نمی‌كرديد كه بيرون روند و آنان گمان می‌كردند كه دژهای‌شان نگاه دارنده آنان از [كيفر] الله است. پس [كيفر] الله از آن‌جا به سراغ‌شان آمد كه گمان نمى‌بردند و در دل‌های‌شان هراس افگند. خانه‌های‌شان را با دستان خود و دستان مؤمنان ويران می‌ساختند.پس ای صاحبان بصارت پند بگیرید!

روشن و واضح است که این آیه در شأن قبیلۀ بنی‌نضیر نازل گردیده، قبیله‌ای که با پیامبر پیمان بستند و بعد پیمان‌شکنی نمودند و این قبیله از مدینه بیرون رانده شد.

درود و رحمت الله به سید قطب که در رابطه به این آیه چنین نگاشته است: «به یقین که آن‌ها همه چیز را محاسبه کرده بودند، مگر به جزء این‌که حملۀ مسلمانان را در سرزمین و حاکمیت خودشان محاسبه نکرده بودند و آن‌ها این جهت را که الله سبحانه وتعالی از آن‌جا وارد شد، محاسبه نکردند. بنابر این، کاری را که الله متعال خواسته باشد، واقع شود، انجام می‌گردد. از آن‌جایی‌که او می‌داند و به شناخت همه‌چیز قادر است، بازگشت همه چیز به سوی اوست و او قادر و توانا می‌باشد.»

آیت فوق نشان می‌دهد که الله سبحانه وتعالی مالک، قادر و قوی است. در کنار تمام تدابیری‌که کافران در ایجاد و ساختن قلعه‌های‌شان اختیار می‌کنند، اگر الله سبحانه‌ وتعالی چیزی را بخواهد، در همان لحظه اتفاق می‌افتد. به همین خاطر امریکا و غیر امریکا و دولت‌ها بزرگ استعماری هرگز نمی‌توانند مانع اقامۀ دولت خلافت راشده که وعدۀ الله سبحانه وتعالی و بشارت رسول الله هست، بشوند. کوید۱۹، یکی از آیات الله متعال است که نشان داد قدرت‌های بزرگ استعماری در مقابل این ویروس ضعیف هستند. با این حال این وظیفه ماست که برای حاکم کردن دین الله سبحانه وتعالی در سراسر جهان تلاش کنیم و از او کمک بخواهیم. چنان‌چه فرموده است:

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ﴾

[محمد: 7]

ترجمه: ای مؤمنان، اگر [دین] الله را یاری دهید، الله [سبحانه وتعالی نیز] شما را یاری می‌کند (بر دشمنان تان پیروز می‌گرداند) و گام‌های تان را استوار می‌دارد [و کار و بار تان را استقرار می‌بخشد].

نویسنده: عبد الله إمام أوغلو

مترجم: پارسا "امیدی"

ادامه مطلب...

حکام خائن تونس، مسلمانان را وسیلۀ ‌آزمایشی برای سیاست‌های ناکام غربی، ساخته است!

  • نشر شده در تونس

(ترجمه)

سیاست‌های کشور تونس وابسته به کشور‌های ‌سرمایه‌دار غربی بوده و این وابسته‌گی؛ جز فاجعه و بحران چیزی دیگری را برای ما به ارمغان نیاورده است. در حالات به دور از بحران، شرکت‌های آن‌ها منابع ما را به یغما برده و کنترل همه‌چیز را در کشور به دست دارند؛ اما اگر مصیبتی دامن‌گیرشان شود، مسؤلیت‌اش را به گردن ما انداخته، درد و نالۀ آن‌ها افزایش، تقلید و وابسته‌گی سیاسیون ما به غرب مستحکم‌تر ‌می‌گردد. حکام با پیروی از غرب، زمینۀ شیوع بیماری ساری را مساعد ساختند و بعد از ناکامی در جلوگیری این بیماری، منتظر ماندند تا فرانسه و ایتالیا مرز‌های خود را مسدود نمایند تا آن‌ها نیز به تقلید این دو کشور خطوط مرزی خویش را مسدود کنند. برعلاوه، به عوض جلو‌گیری از شیوع این بیماری و افزایش مریضان، همۀ مردم را در خانه قرنطین نمودند؛ درحالی‌که آمادگی و توانایی رسیدگی به نیاز‌های اولیه آن‌ها را ندارد. فلهذا، تصامیم با واقعیت موجود در تناقض قرار دارد. در واقع ما به موش تجربوی در دستان غرب تبدیل شده‌ایم.

روز سه‌شنبه 31 مارچ 2020م، «قیس سعید» رئیس‌جمهور این کشور، در آخرین ملاقات‌اش با شورای امنیت ملی با اشاره به «افراد پشت پردۀ» که جرایم جنگی را برای انحصار ‌غذا مرتکب ‌می‌شوند، اقرار نمود که منابع ما نیاز‌های مردم؛ به ویژه نیاز مردم فقیر را نمی‌تواند مرفوع سازد. وی تقاضای «نیاز برگشت ارزش پول به حالت قبلی» با انعقاد مصالحۀ کیفری با تاجران مفسد را نمود. ضمناً وی دربارۀ پولی‌که در جریان کمپاین انتخاباتی برایش ارسال ‌می‌شد، شگفت زده شد؛ پس چرا امروز در حالت بحران مالی همان کمک‌ها صورت نمی‌گیرد؟

مانند دولت فخ فخ، یکی از مثال‌های سراسیمه‌گی آن شتاب برای مسدود نمودن مارکیت‌های عمده‌فروشی و توقف وسایط حمل و نقل ‌می‌باشد. در نتیجۀ مبهوت شدن تولیدات، مسدود‌شدن مارکیت‌های فروش و بالا رفتن نرخ اشیا، آن‌ها اجباراً مارکیت‌ها را دوباره باز کردند تا اجناس، اجازۀ حمل و نقل یا انتقال را دریافت کنند.

با رویارویی این مشکل ما از دفتر مطبوعاتی مرکزی حزب‌التحریر ولایه تونس بالای موارد ذیل تأکید ‌می‌ورزیم:

1ــ رسیدگی به بحران توسط سخن‌رانی‌ها، التماس و سوال‌کردن صورت نمی‌گیرد؛ بلکه با تصامیم قاطع و سریع‌الاجرا با آن مقابله ‌می‌شود. اما رئیس‌جمهور «قیس سعید» با زیر سوال‌بردن ارزش کثیف پول سیاسی با بحران مقابله ‌می‌نماید؛ گویی این‌که نمی‌داند نرخ پول در دستان کثیف قدرت‌های غربی‌ست که از آن برای خرید اشخاص «پالیسی‌ساز» استفاده کرده تا تصامیم آن‌ها را مصادره نماید، تا کشور تحت نفوذ غرب و شرکت‌های غارت‌گر آن‌ها باقی بماند. وی از انحصارکننده‌های غیرقانونی مواد اولیه، تقاضا ‌می‌نماید که از این کار دست بردارند؛ گویی این‌که وی اصلاً دارای قدرتی نباشد. لذا، وی «قیس سعید» منتظر چیست تا جلو انحصارکننده‌ها و تاجران ظالمی‌که مردم را به کام مرگ ‌می‌کشاند را بگیرد؟ چرا برای باز گرداندن ثروت ما که شرکت‌های استعماری؛ مانند: «شرکت نمک فرانسه» با قرارداد‌های ظالمانه‌اش به یغما ‌می‌برد، اقدام نمی‌کند؟ چرا برای جلو‌گیری و توقف پول هنگفت قاچاق که سال گذشته به 60 بیلیون رسیده بود، حالت انتظار را گرفته است؟ یا این‌که فکر ‌می‌کند یاد‌آوری از تصامیم مرکزی و این‌که تونس صرف دارای یک رئیس‌جمهور است؛ نه سه دانه، در هر سخن‌رانی برای ما کافی‌ست؟!

2ــ جنگ‌ها، توسط دولت‌مردان واقعی‌که اختیار کامل برای تصیم‌گیری داشته باشند، رهبری و مدیریت ‌می‌شوند؛ نه با تقلید کور‌کورانه از غرب و توقع از بادار‌های غربی. حکومت فخ فخ، مسلمانان تونس را وسیلۀ آزمایشی برای سیاست‌های غربی ساخته‌اند که ناکامی آن در بخش‌های اقتصاد، نظم جامعه و صحت ثابت شده است. حکومت تونس با تحمیل قرنطینه و توقف کار در سکتور‌های خصوصی تنها به نفع مالکان شرکت فکر کرده است. در مقابل، مأمورین، کسبه‌کاران و کارکنان‌عادیی‌که تنها روزانه غذای خود را به دست ‌می‌آوردند را با سرنوشت نامعلوم مواجه ساخت. راه‌های ارتزاقی آن‌ها را مسدود نمود تا این‌که ناامید شدند. لذا، آن‌ها به جاده‌ها رفته و مرگ از اثر کرونا را ترجیح دادند از این‌که از گرسنه‌گی تلف شوند.

3ــ جنگ‌ها و بحران‌ها توسط نظام درست با معزز‌ترینِ دولت‌مردان رسیدگی ‌می‌شود. هیچ نظام واقعی به جز از نظام اسلام و تطبیق دینِ مالک جهان نمی‌تواند به شکل درست به این مشکلات رسیدگی کند. هیچ دولت‌مردی به جز از دولت‌مردان خود مختار در تصامیم تحت نظام اسلام و احکام خالق جهان، نمی‌تواند به شکل درست از بحران، سالم بدر آید. لذا، از نظام‌های تحمیل‌شده خود‌داری کرده و تمام روابط خویش را با دولت‌های استعماری؛ مخصوصاً با بانک جهانی قرضه که ما را از گلو خفه نموده است، قطع کنید. اخذ قرضه‌ها با سود و دوباره پرداخت سودِ قرض‌دهنده‌های جهانی، تاجرانی‌که خون هزاران و بیلیون‌ها انسان را مکیده‌اند را توقف دهید و توجه خود را برای رسیدگی به نیازمندی‌های اولیه مردم مبذول دارید. به عوض قبول کمک‌های زهراگین اتحادیه اروپا، ثروت غارت‌شده توسط شرکت‌های اروپایی را دوباره باز گردانید. ضمناً به عوض خیرات خواستن و خوش‌حال ساختن باداران خویش، پول خود را از فساد، عاری سازید.

تمام این اهداف تنها با تصمیم قاطعی‌که منابع انرژی و ثروت را از چنگال غرب آزاد ساخته و حق استفاده آن را به صاحبان اصلی آن برگرداند، می‌تواند حاصل شود. زیرا تمدن غربی با تمام وسایل آن در مقابله با ویروس همه‌گیر کرونا به شکست فاحش مواجه شده است، تا حدی‌که داکتران امریکا برای جلوگیری از خطر این ویروس، زباله‌دانی‌های کثافات را به تن کرده‌اند.

ای مسلمانان! آیا امروز زمان‌اش فرا نرسیده تا از چنگال استعمار‌گران به طور کامل آزاد شویم؟! آیا زمان‌اش فرا نرسیده تا امور خویش را در اختیار خود گرفته و کشور خود را از کثافت، پاک نماییم؟ مشکل موجودۀ تونس کمبود منابع نیست، در واقع منابع وافر در تونس موجود است که از سال‌های گذشته بدین‌سو، شاهد غارت آن هستیم و شما نیز کسانی را دیدید که این منابع را ضایع ساخته و یا در اختیار استعمار‌گران و نماینده‌های آن‌ها قرار داده‌اند. این را بدانید که ما دارای منابع کافی هستیم و تنها به نظام عادل و سالم نیاز داریم تا توزیع منابع را به اشخاص مستحق تضمین نماید. آیا می‌دانید، دانا‌ترین عالمان و حکیم‌ترین حاکمان کیست؟

﴿أَلَا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ ٱللَّطِيفُ ٱلْخَبِيرُ

{ملک: 14}

ترجمه: آیا آن‌کسی‌که موجودات را آفریده از حال آن‌ها آگاه نیست؟! درحالی‌که او (از اسرار دقیق) باخبر و آگاه است!

دفتر مطبوعاتی حزب‌التحریر – ولایه تونس

مترجم: عبدالله صالحی

ادامه مطلب...

دولت هندو شاه‌رگ ما را می‌بُرد؛ درحالی‌که رژیم بجوا-عمران به عوض بسیج‌سازی ارتش مسلح برای آزادی کشمیر، از دولت‌های استعماریِ دشمن درخواست کمک می‌کند!

(ترجمه)

دولت هندو تا هنوز به حملات خود برای تحکیم قدرت‌اش در کشمیر اشغال‌شده ادامه داده است؛ درحالی‌که رژیم بجوا-عمران هنوز هم بر روش کهنه، ناکام و شکست خوردۀ «محکوم کردن» با تویت اصرار می‌ورزد؛ تو‌ گویی‌که بیش‌تری از مسؤلیت‌اش را به قدر کافی ایفأ کرده است. رژیمی‌که وظیفۀ آن بسیج‌سازی ارتش مسلح است؛ مانند پایگاه خبری عمل می‌کند؛ تو ‌گویی‌که یگانه وظیفۀ آن‌ها اطلاع‌رسانی جهان از حادثات اتفاق افتاده شده‌ است. درحالی‌که در مقابل قدرت‌های بزرگ سازمان ملل به شمول امریکا به گریه افتاده تا آن‌ها اقدامی کنند؛ گویی این‌که، آن‌ها پاس‌دار اسلام باشند! به تاریخ 31 مارچ 2020م، دولت هندو اعلامیه‌ای را صادر نمود که بر اساس آن ‌غیر‌کشمیری‌ها بعد از اتمام بعضی شرایط می‌توانند در کشمیر مسکن‌گزین شوند. به‌جز از وظایف بست چهار، ‌غیر‌کشمیری‌ها می‌توانند وظایف بالاتر از آن بست را اشغال نمایند. قبلاً به تاریخ 5 آگست 2019م، دولت هندو قانونی را تصویب نمود که بر اساس آن وضعیت نیمه‌مختار حالت خاص کشمیر ختم و به طور کامل شامل اتحادیه هند شود که این اقدام شدیداً توسط مسلمانان کشمیر رد گردید. اما، دولت هند حتی بعد از وضعِ قانون زندان‌خانگی که وارد هشتمین ماه‌اش می‌شود، با وجود زندانی‌کردن، شکنجه، اختطاف و کور‌ساختن مسلمانان با تفنگ‌های ساجمه‌دار، نتوانسته است مسلمانان را وادار نماید تا به تصمیم یک‌جا‌سازی کشمیر به اتحادیه هند سر‌ خم کنند. حالا دولت هندو اقدام به تغییر جمعیت کشمیر از اکثریت مسلمانان به اقلیت مسلمانان با جا دادن غیر‌مسلمین و غیر‌کشمیری در کشمیر، کرده است تا این‌که نفوذش در آن جا قوی‌تر گردد.

با درک این حقیقت که پاکستان محصور با نظام دموکراتیک سرمایه‌داری، مفکورۀ دولت‌ملت، سیاست خارجی مبنی بر «منافع ملی» در خواست کمک از قدرت‌های بزرگ جهانی و ترک مسلمانان کشمیر به بهانۀ «حفظ منافع اقتصادی» شده است، هرگز برای آزاد‌سازی کشمیر اقدام نخواهد کرد. این واقعیت برای همه مانند آفتاب هویداست. قابل یادآوری‌ست که مسلمین برای بیش‌تر از 13 قرن توسط ارتش قدرت‌مند به رهبری دولت خلافت راشده منافع خود را حفظ و تأمین نموده است. دولت خلافت چنان قوی بود که تنها تهدید خبر بسیج‌سازی ارتش مسلح مسلمین کافی بود تا منافع مسلمانان حفظ و تأمین شود. امروز مخلوق ذره‌بینیِ الله سبحانه‌و‌تعالی که تنها با پیش رفته‌ترین و قوی‌ترین مایکروسکوب الکترونیکی قابل دید است؛ نظم فعلیِ جهان را با رکود اقتصادی به کام مرگ کشانده است. اگر گاو‌پرستان بزدل می‌توانند که از ویروس کرونا نفع برده و برای تحکیم نفوذ خویش در کشمیر تلاش کنند؛ پس چرا مسلمانان نمی‌توانند که از فرصت طلایی استفاده کرده و خلافت را تأسیس نمایند؛ درحالی‌که نظم و اقتصاد کشور‌های امریکا، انگلیس، روسیه، فرانسه و چین توسط ویروس کرونا (کوید-19) از هم پاشیده و در لبۀ شکست قرار دارند؟ حالا زمانش رسیده است تا خلافت در پاکستان تأسیس و کشور‌های افغانستان، آسیای مرکزی و خاور‌میانه را متحد سازد. بدون‌شک هیچ قدرتی در منطقه توانایی مقاومت و یا مانع قرار گرفتن در مقابل اقدام امت را ندارد. آیا به جز از دولت خلافت، کدام دولتی دیگری است تا سرزمین‌های اشغال شدۀ کشمیر، فلسطین، برما و افغانستان را آزاد سازد؟ توقع کمک از رژیم بجوا-عمران که خود غلامِ حلقه به گوش قدرت‌های استعماری‌ست، جهالتی‌ست که صرف انسان‌های عاقل بدان پی می‌برند. این رژیم مزدور برای آزاد‌سازی کشمیر‌اشغال شده، چگونه ارتش مسلح را بسیج خواهد ساخت؟ فلهذا، ای افسران ارتش مسلح پاکستان! منتظر چه هستید؟ همت کنید، قدرت و قوت خود را برای تأسیس دوبارۀ خلافت بر منهج نبوت اعطأ کنید.

دفتر مطبوعاتی حزب‌التحریر – ولایه پاکستان

مترجم: عبدالله صالحی

أقيموا_الخلافة#

#TurudisheniKhilafah

#YenidenHilafet

#ReturnTheKhilafah

 

ادامه مطلب...

اهمیت گمان نیک نسبت به الله سبحانه وتعالی!

از جابر ابن عبدالله رضی الله عنهما روايت است که گفت، از پيامبر صلی الله عليه وسلم سه‌روز قبل از وفات‌اش شنيدم که فرمود:

(لاَ يَمُوتَنَّ أَحَدُكُم إِلاَّ وَهُوَ يُحْسِنُ الظَّنَّ باللَّهِ عزَّ وَجَلَّ)

(رواه مسلم)

ترجمه: هيچ يکی از شما نميرد؛ مگر اين‌که بايد گمانش را به الله سبحانه و تعالی نيکو نمايد.

توضيح حديث

معنای حسن ظن به الله سبحانه وتعالی، این است که انسان یقین داشته باشد که الله سبحانه وتعالی به وی رحم نموده و وی را عفو می‌کند، در حالات صحت، خائف و امیدوار باشد و هردو حالت را در حال اعتدال و مساوی حفظ کند. بعضی گفته‌اند: خوف نسبت به امید ارجح است و هنگامی علامات موت قریب شود، رجاء غلبه می‌یابد، یا محض رجاء باقی می‌ماند؛ زیرا مقصود از خوف: دوری و صیانت از معاصی و زشتی‌هاست و تشویق به تکثیر طاعات و اعمال خیر می‏باشد، حال‌آن‌که دوری از معاصی در این حالت متعذر است؛ لذا حسن ظن نسبت به الله سبحانه وتعالی متضمن افتقار به سوی الله سبحانه وتعالی و اذعان به وی عزوجل می‏باشد. لذا در همه امور حیات ما، ضرور است که نسبت به الله سبحانه وتعالی حسن ظن داشته باشیم و حسن ظن از جمله عبادات محسوب می‏شود؛ چنان‌چه از ابن مسعود رضی الله عنه منقول است: "قسم به ذاتی‌که معبودی جز وی نمی‌باشد، هیچ عطائی از بندۀ مؤمن بهتر از حسن ظن نسبت به الله نمی‌باشد، قسم به ذاتی‌که معبود برحقی جز وی نیست، هر بنده‌ای گمانش را نسبت به الله سبحانه وتعالی نیک بسازد، پاداش آن را الله عزوجل نصیبش می‌کند. این به سبب آن است که خیر همه‌اش در اختیار الله سبحانه وتعالی است."

طوری که در حدیث گفته شد: انسان باید در همه حالات نسبت به الله سبحانه و تعالی حسن ظن داشته باشد، در وقت شدائد و سختی‌ها، در موقع تنگ‌دستی، غلبۀ دین و در اوقات دعا؛ چنان‌چه در حدیث آمده: از الله طلب حاجت کنيد و در هنگام طلب کردن، يقين داشته باشيد که او دعای شما را اجابت می‌کند.

در وقت توبه نیز لازم است تا حسن ظن نسبت به الله سبحانه وتعالی داشته باشیم؛ چنان‌چه در صحیح‌المسلم از ابوهريره رضی الله عنه روایت است که پيامبر صلی الله عليه وسلم فرمود: "چون بنده گناهی را مرتکب شد و گفت، خدايا گناهم را بيامرز، الله سبحانه و تعالی فرمود: بنده‌ام گناهی را مرتکب شد و دانست که برای او پروردگاری است که گناهان را می‌آمرزد و به گناه می‌گيرد؛ سپس بازگشته گناه نمود و گفت: پروردگارا! گناهم را بيامرز، باز الله تبارک و تعالی می‌فرمايد: بنده‌ام گناهی را مرتکب شد و دانست که برای او پروردگاری‌ست که گناه را می‌آمرزد و به گناه مؤاخذه می‌کند. دوباره بازگشت و گناه نمود و گفت: پروردگارا گناهم را ببخش باز الله سبحانه و تعالی می‌فرمايد بنده‌ام گناهی را مرتکب شد و دانست که او را پروردگاری‌ست که گناه را می‌بخشد و به گناه می‌گيرد. من برای بنده‌ام آمرزش نمودم؛ پس هرچه می‌خواهد بکند."

بناءً در مقابل حسن ظن نسبت به الله سبحانه وتعالی، سوءِ ظن قراردارد و این بسیار خطرناک است؛ زیرا هرکس گمان بد نسبت به الله سبحانه وتعالی داشته باشد بدون شک به حرام واقع شده است، گویا که با این گمان بدش به زبان حال از الله سبحانه وتعالی شکایت کرده و می‌گوید: "پرودگارم به من ظلم کرده است و آن‌چه مستحق می‌باشم به من عطاء نکرده است."

لذا در این مورد به جا است که بگوئیم: هرگاه کسی گمان کند که قطعاً الله کمکش نکرده است... و هرگاه کسی گمان کند که هرگز الله سبحانه وتعالی حال امت را در هم‌چو اوقات رقت‌بار تغییر نمی‌دهد؛ یقیناً از مسیر حق خارج و در منهیات شرع واقع شده است؛ چنان‌چه واضح است که الله انبیای عزیز خویش را در حالت‏های ضعف شدید، نصرت و یاری نموده است؛ لذا این از سنت الله متعال است که بعد از ابتلاء و مشقت‏ها نصرت و خیر را نصیب امت اسلامی می‌گرداند.

به این اساس ما به الله ایمان داریم، به او سبحانه وتعالی توکل می‌کنیم و نسبت به الله گمان نیک داریم. درعین‌حال، این را درک کرده‌ایم که قضیه سرنوشت امت إن‌شاءالله سر به راه شدنی و قریب است و این را به یقین می‌دانیم که ما نباید منتظر آن باشیم که خلیفۀ مسلمین، روی بال‌های ملک از آسمان بر ما فرود می‏آید؛ بلکه ضرور باید در این راستا با جدیت تام کار و فعالیت کرد؛ زیرا الله عزوجل می‌فرماید:

﴿إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ﴾

[الرعد: 11]

ترجمه: الله سبحانه وتعالی حال و وضع هيچ قوم و ملّتی را تغيير نمی‌دهد (و ايشان را از بدبختی به خوش‌بختی، از نادانی به دانائی، از ذلّت به عزّت، از نوكری به سروری، نمی‌كشاند)؛ مگر اين‌كه آنان احوال خود را تغيير دهند.

این همان گمان نیکی است، که نسبت به الله سبحانه وتعالی داریم و نتیجۀ اعمال‌مان را برای ما متحقق می‌گرداند. واقعیت حیات امروزی امت بیان‌گر قرب این حقیقت می‌باشد. چطور نپذیریم؛ درحالی‌که هجوم علیه اسلام هر لحظه و هر دقیقه و هر ساعتی زیاد می‌شود. چگونه نپذیریم؛ درحالی‌که مسلمین به یقین و استقامت در صفوف عاملین اعادۀ خلافت اسلامی صف آرائی می‌کنند. چطور نپذیریم؛ درحالی‌که هر روز امت لواهای توحید را در سرزمین شام وغیره با شجاعت تام بر افراشته و طالب تحکیم احکام قرآنی می‌باشند. این است همه و همه امارات و نشانه‌های زیادی‌که امت را به سوی طریق و تغییر حقیقی اقامه دولت خلافت اسلامی، قریب، ترغیب و امیدوار می‌گرداند.

خلاصۀ حدیث

1-       بنده نسبت به الله سبحانه وتعالی همیشه و در همه حالات گمان نیک داشته باشد، چه در اعمال باشد و یا در افکار.

2-       حسن ظن نسبت به الله سبحانه وتعالی از عبادات است و برعکس سوء ظن، گناه، عصیان و حتی انسان را به کفر می‌کشاند.

3-       حسن ظن نسبت به الله سبحانه وتعالی باعث ایجاد خوف و امید و در نهایت باعث حسن خاتمه انسان می‌گردد.

ادامه مطلب...
  • نشر شده در فقهی

(ترجمه)

پرسش

السلام‌علیکم‌ورحمت‌الله‌وبرکاته!

پرسش‌های دارم که مربوط به جزء سوم کتاب «شخصیت اسلامی» می‌شود و می‌خواهم آن‌ها را حضور عالم دانش‌مند‌مان مطرح کنم.

پرسش نخست: در رابطه به قاعده: «ما لا يتم الواجب إلا به...» که در کتاب «شخصیت اسلامی جزء سوم» چنین آمده است: «امری‌که واجب بودن آن مشروط به چیزی دیگری باشد، بدون اختلاف به دست آوردن شرط واجب نبوده؛ بلکه واجب همان است که دلیل شرعی به وجوب‌اش دلالت داشته باشد؛ همانند: واجب بودن نماز که مشروط به وجود طهارت است... .»

این جمله کاملا واضح بوده؛ اما مثال این مسأله مبهم است؛ چون: طهارت شرطی برای وجوب نماز نبوده؛ بلکه شرط ادای آن می‌باشد. در بعضی از کتاب‌های اصول در این مورد، این مثال‌ها را نیز پیدا نمودم؛ مانند: شرط توانایی در حج و گذشت یک سال در رابطه به زکات مال که این موارد نزدیک‌تر به مقصود می‌باشد؛ پس دیدگاه شما در مورد چیست؟

پرسش دوم: در رابطه به موضوع حدیث مشهوری‌که تعریف آن در چاپ دوم چنین آمده است: «مشهور آن حديثی است که تعدادی از اصحاب رضی الله عنهم روایت کرده‌اند که به حد تواتر نمی‌رسد؛ اما در زمان تابعین و تبع تابعین تعدادی‌كه حدیث را روایت کرده باشند، به حد تواتر رسید باشد.» و سپس در  چاپ سوم تعریف حدیث مشهور چنین تعدیل شده است: «آن حديثی است که تعداد روایت آن در تمام طبقات از سه نفر بيش‌تر باشد؛ اما به حد تواتر نرسیده است.» مشکلی‌که من دارم این است که در ادامۀ تشریحات بعد از تعریف و هم‌چنین مثال ذکر شده در مورد حدیث مشهور، در تناسب با تعریف چاپ دوم هم‌خوانی دارد؛ نه با تعریف جدید که در چاپ سوم ارایه شده است. جزاکم الله خیرا! ابوبکر الشرباتی

پاسخ

علیکم‌السلام‌ورحمت‌الله‌وبرکاته!

نخست: موضوع «مالایتم الواجب إلا به...»

برادر گرامی! آغاز موضوع این است که قاعدۀ «مالایتم الواجب إلا به...» سخن از اجرای حکم می‌زند؛ نه از ثابت کردن حکم شرعی که واجب باشد یا مندوب و یا مباح. از این رو موضوع پیرامون اجرای حکم واجب می‌باشد؛ اگر اجرای حکم واجبی به امر معینی تعلق گیرد، در صورت تکمیل نمودن شروط قاعده، تحقق آن امر، خودش نیز واجب می‌باشد.

دوباره اذعان می‌کنم که موضوع وارد شده در کتاب، بحث پیرامون اجرای حکم شرعی را می‌رساند؛ نه اثبات وجوب آن را. جهت وضاحت بیش‌تر آن‌چه را که در کتاب ذکر گردیده است، یادآور می‌شویم: «موضوع مالایتم الواجب إلا به، به دو گونه است:

اول- این‌که واجب بودنش مشروط به آن چیز باشد.

دوم- واجب بودنش مشروط به آن چیز نباشد.

اما آن چیزی‌که وجوب‌اش مشروط به آن باشد، به دور از اختلاف بوده که حصول شرط در آن واجب نمی‌باشد؛ بلکه واجب بودن آن را دلیل شرعی تعین می‌کند؛ مانند: وجوب نماز که مشروط به وجود طهارت می‌باشد؛ پس طهارت از دید خطاب شارع در رابطه به نماز واجب نبوده؛ بلکه شرط برای ادای نماز است.»

حالا در رابطه به این مثال: «مانند وجوب نماز معینی‌که شرط اش داشتن طهارت است» که وضاحت خواسته‌اید، می‌پردازم و شما در پرسش‌تان گفتید: «در این مثال ابهام وجود دارد؛ چون: طهارت شرط برای وجوب نماز نه؛ بلکه برای ادای آن است.» برادرم سخن شما درست می‌باشد! اما اگر شما سیاق را متوجه شده باشید، این قول در تناقض با موضوع ذکر شده در کتاب قرار ندارد؛ چون: در سیاقِ «مالایتم الواجب إلا به» ابهام مذکور شما یاددهانی شده است و ابهام شما از کتاب چنین مرفوع می‌گردد:

عبارت کتاب: "همانند تکمیل نمودن نماز معینی می‌باشد که طهارت در آن شرط است"؛ یعنی نماز بدون طهارت امکان‌پذیر نیست و گفتید: چرا پیوندِ "وجوب تکمیل نماز معین" را شما ذکر نکردید؟ و پاسخ این گونه است: بحث پیرامون وجوب است نه اثبات آن. این شیوه در کتاب‌های اصول معمولی است؛ یعنی هنگامی‌که سیاق واضح باشد، عدم ذکر موضوع معین جواز دارد و این‌جا نیز سیاق دلالت به عدم ذکر می‌کند. همان‌گونه که در انتهای پاراگراف ذکر شده در کتاب شخصیت اسلامی جزء سوم می‌بینید، به این شکل است: "... پس طهارت به معنای وجوب نماز نه؛ بلکه شرط برای ادای آن است." و شما نیز همین پرسش را داشتید که طهارت شرط برای وجوب نماز نه؛ بلکه برای ادای آن است. آیا سخن شما همان چیزی نیست که در کتاب ذکر گردیده؟!

قسمی‌که قبلاً تذکر دادیم، در کتاب‌های اصول هنگامی‌که سیاق دلالت واضح داشته باشد، کلام را با عدم ذکر بخش معین از آن، خلاصه می‌نمایند و این مسأله هنگام یادآور شدن «مالایتم الواجب إلا به» نیز واضح می‌باشد.

مثلا ابو حامد غزالی طوسی در کتاب «المستصفی» باب «ما لایتم الواجب إلا به...» می‌گوید: «هنگام وجوب نماز، ذکر وجوب طهارت نیز لازمی‌ست» و این به همان معنای است که ما در کتاب یادآور شدیم؛ چون: وجوب نماز همانند یک حکم شرعی موقوف به دلیل می‌باشد؛ نه به وجوب طهارت.

آمدی در کتاب «الإحکام في أصول الأحکام» در این رابطه به گونه‌ی مفصل و واضح می‌گوید: «اگر شارع بگوید که من نماز را در حالت طهارت داشتن برای شما واجب گردانیده‌ام. از این سخن واضحاً فهمیده می‌شود که طهارت شرطی برای ادای نماز است؛ نه برای وجوب آن؛ اما سیاق در کلام «ما لایتم الواجب إلا به»، دلیلی برای یادآوری وجوب و یا اداء وجود ندارد؛ چون: سیاق کلام به وضوح در این مسأله دلالت می‌کند.

در کتاب «شرح مختصر الروضة» از سلیمان بن عبدالقوی طوفی صرصری در رابطه به این مسأله آمده است که: همانند بستگی داشتن نماز به طهارت. سخن سلیمان از سخن دو شخصی‌که قبلاً یادآوری شد، واضح‌تر است؛ چون: وی کلمۀ «وجود» را به جای «وجوب» ذکر نموده است؛ اما بنا به وضاحت سیاق می‌توان دریافت که هدف همه‌ی آنان ادای نماز می‌باشد. پس مراد از جملۀ «ما لا یتم الواجب إلا به»، ادای نماز بوده است.

ابن بدران در کتاب «المدخل إلی مذهب الإمام أحمد» نسبت به دیگران مسأله «ما لایتم الواجب إلا به» را بیش‌تر وضاحت داده است: "بدان که این مسأله دارای دو ملحوظ است، اولین مورد آن مربوط به وجوب یک واجب می‌شود و این باعث اجماع نمی‌گردد، برابر است که سبب باشد یا شرط  و یا نفي مانعی. مثالی در مورد سبب؛ مانند: نصابی‌که  وجوب زکات بر آن استوار است..." هرگاه در این مثال دقیق شوید، هدف از کلمۀ «وجوب زکات» همان اداء زکات است.

هم‌چنان در مورد شرط مثال می‌آورد: "و شرط؛ مانند: اقامت در یک شهر بوده که باعث وجوب گرفتن روزه می‌گردد." این‌جا موضوع کاملاً واضح است که نگفته وجوب روزه؛ بلکه گفته «گرفتن روزه»

هم‌چنین گفته: "پس این قاعده یا شرط برای وقوع فعل است یا غیرشرط؛ مانند: وضوء و سایر شروط نماز...» که در این عبارت، مؤلف بیان داشته که وضوء شرط وقوع فعل؛ یعنی شرط اداء نماز است.

پس چیزی را که در کتاب «شخصیت اسلامی» در رابطه به قاعدۀ «ما لا یتم الواجب إلا به فهو واجب» بحث کردیم، این‌جا واضح گردید. جهت وضاحت بیش‌تر دوباره به آن موضوع می‌پردازیم:

ترجمه: "موضوع (مالایتم الواجب إلا به) به دو گونه است: اول- این‌که واجب بودنش مشروط به آن چیز باشد. دوم- واجب بودنش مشروط به آن چیز نباشد. اما آن چیزی‌که وجوب‌اش مشروط به آن باشد، به دور از اختلاف بوده که حصول شرط در آن واجب نمی‌باشد؛ بلکه واجب بودن آن را دلیل شرعی تعین می‌کند؛ مانند: وجوب نماز که مشروط به وجود طهارت می‌باشد. پس طهارت از دید خطاب شارع در رابطه به نماز واجب نبوده؛ بلکه شرط برای ادای نماز است."

و اما چیزی را که در انتهای پرسش‌تان مطرح کرده و گفتید که در بعضی از کتاب‌های اصول خواندم که توانایی مالی را در حج و تکمیل نصاب را در زکات، مثال داده‌اند. این مسأله نسبتاً واضح است؛ اما از چیزی‌که ما تذکر دادیم زیاد متفاوت نمی‌باشد؛ چون: استطاعت مالی در ادای حج شرط می‌باشد؛ نه این‌که بیان‌گر وجوب و عدم وجوب حج در اسلام باشد. همان‌گونه که در کتاب «المدخل إلی مذهب الإمام أحمد» یادآور شدیم، قاعدۀ مشهور همین است که تکمیل نصاب در پرداخت زکات باگذشت یک سال لازم می‌گردد. اگر شما مثال قاعده‌ی «ما لا یتم الواجب إلا به فهو واجب» در مبحث «الحول في النصاب» را مطالعه کرده باشید، دقیق نه؛ بلکه دقیق‌تر توضیح داده شده که تکمیل نصاب در وجوب زکات می‌باشد و گذشت یک سال شرط در نصاب است؛ چون: چیزی‌که واجب است زکات می‌باشد؛ نه تکمیل نصاب. قاعدۀ (ما لا یتم الواجب إلا به) به معنای پرداخت زکات در صورت تکمیل نصاب می‌باشد و شرط دیگری‌که در آن لازم می‌باشد، گذشت یک سال بالای نصاب است. چیزی‌که شما را با ابهام مواجه ساخته است، ممکن است نحوه برداشت و مطالعۀ شما بدین‌گونه بوده باشد: "نصاب و شرط سپری شدن یک سال در زکات، هر دو شرط برای پرداخت زکات می‌باشد" و یا هم شبیه آن. امیدوارم مسأله برای‌تان واضح شده باشد.

دوم: در رابطه به تعریف حدیث مشهور، قبل از ارائه پاسخ چیزی را به گونه‌ای مقدمه برای‌تان تذکر می‌دهم.

قبلاً در رابطه به حدیث مشهور که در کتاب‌های ما ذکر شده است، مورد پرسش قرار گرفتیم که شامل بعضی از اختلافات می‌گردد و ما این پرسش‌ها را این گونه پاسخ داده‌ایم:

  1. 1. در جزء سوم کتاب «شخصیت اسلامی» چنین آمده است:

أ. در صفحه (80) همین کتاب در رابطه به حدیث مشهور چنین گفتیم: "اگر گروهی از پیروان تابعین این حدیث را از گروه تابعینی‌که آنان از یکی و یا بیش‌تر از اصحاب رضي الله عنهم روایت کرده باشند و تعدادشان به حد تواتر نرسیده باشد، حدیث مشهور می‌باشد..."

ب. در صفحه (83) همین کتاب گفتیم: "حدیث مشهور همان است که در تمام طبقات‌اش از سه تن روایت شده و به تواتر نرسیده باشد."

هم‌چنان این دو تعریف را در جلد اول کتاب «شخصیت اسلامی» یادآوری کرده‌ایم که هر دو تعریف درست‌اند.

تعریف نخست برای پیروان احناف می‌باشد که آنان تعداد راوی حدیث را در عصر اصحاب رضي الله عنهم شرط ندانسته؛ بلکه به یک تن و یا بیش‌تر بسنده می‌کنند؛ اما این گروه تعداد راوی را در عصر تابعین و پیروان آنان شرط می‌دانند.

تعریف دومی برای عام گروه‌ها و خصوصاً علمای اهل حدیث می‌باشد که آنان تعداد راوی را با اندکی اختلاف در این سه طبقه (صحابه، تابعین و پیروان آنان) شرط می‌دانند. عده‌ی از آنان تعداد راوی را در تمام طبقه‌ها بیش‌تر از دو و تعداد دیگر هم بیش‌تر از سه تن شرط گذاشته‌اند.

ما این دو تعریف را که هردو صحیح‌اند، در کتاب‌های‌مان یادآوری نمودیم و هیچ دلیلی برای حذف یکی از این دو وجود ندارد؛ چون در صورت لزوم ما هر تعریف را به اهل خودش نسبت می‌دهیم.

2. حالا به آخر پرسش‌تان که بنا به تغییر شرح پیش آمده است، پاسخ ارائه می‌داریم. ملاحظه شما در جایش؛ ولی ما شرح را تغییر نمی‌دهیم؛ اما توجه شما را به موضوعی در حدیث مشهور جلب می‌دارم: هستند کسانی‌که حدیث مشهور را به عنوان آحاد توصیف ننموده می‌گویند که این حدیث افاده‌ی گمان نزدیک به یقین را می‌کند. بنابراین، تاکید ما در همه موارد، به خبر واحد بودن آن است؛ زیرا این موضوع یا گمان است و یا هم یقین و چیزی میان گمان و یقین که به این امر نزدیک و یا دور شود، وجود ندارد؛ بناء این سخن معنایی ندارد و بدون تردید، مشهور افاده گمان را می‌کند. حتی اگر در زمان تابعین و پیروان آنان به حد تواتر هم رسیده باشد، با وجود گمان بعضی، باز هم نمی‌توان آن را متواتر گفت؛ زیرا تواتر از رسول الله صلی الله علیه وسلم ثابت می‌گردد؛ نه از زمان تابعین و پیروان آنان. این مسأله در شرح کاملاً واضح و مبرهن می‌باشد.

با این وجود، خواهیم دید که در صورت عدم تاثیرگذاری در موضوع یاد شده، از نظر تغییر شرح یا عدم تغییر آن چه خواهد بود.

برای اطلاعات بیش‌تر باید دانست، که مشکل در تعریف نامشخص حدیث مشهور، از مدلول کلمه مشهور سرچشمه می‌گیرد و شهرت حدیث بستگی به این دارد که چه کسی به این شهرت بپردازد، امکان دارد که وی در مورد شهرت حدیث به تعداد معینی اطمینان داشته باشد که متفاوت از شخص دیگر در شهرت حدیث است. این یک اصطلاح نزد مجتهدین و علمای اهل حدیث می‌باشد. همان‌طوری‌که در بالا یادآور شدیم، از نظر اطمینان به مدلول شهرت حدیث، اختلاف جزئی وجود دارد؛ اما در همه‌ی حالات؛ حتی اگر اطمینان بیش‌تری برای شهرت و افزایش تعدادی‌که قبلاً ذکر کردیم وجود داشته باشد، بحث عدد در احادیث آحاد باقی می‌ماند.

قابل یاددهانی است که بحث شهرت در حدیث، شهرت آن در زمان تابعین و پیروان آنان است. اگر این حدیث بعد از این دو دوره (زمان تابعین و پیروان آنان) در میان مردم به شهرت رسیده باشد، اعتباری نداشته و به آن حدیث مشهور گفته نمی‌شود.

این قول رسول صلی الله علیه وسلم از جمله احادیث مشهور است که آن را مسلم و بخاری روایت کرده‌اند:

«إِنَّمَا الأَعْمَالُ بِالنِّـيَّاتِ» (أخرجه البخاری و مسلم)

ترجمه: اعمال بر اساس نیت‌ها ارزیابی می‌شود.

  1. 3. در فرجام باید گفت که هردو پرسش شما معتبراند. در پرسش نخست گفتید: «فما قولکم جزاکم الله عنا خیرا» و در پرسش دوم بیان داشتید که: «وما أشکل لدي هنا أن بقیة الشرح...»، از دقت تفکیر و تدبر شما در کتاب‌های‌مان خیلی خوش‌ام آمد! الله متعال شما را با ذهنی‌که اکرام نموده و سخاوت‌مندانه آفریده است، برکت دهد.

والسلام‌علیکم‌ورحمت‌الله‌وبرکاته!

برادرتان عطاء بن خلیل أبوالرشته

مترجم: عمر موحد

ادامه مطلب...

جامعۀ افغانستان بین طوفان‌های جنگ، بی‌کاری، گرسنگی، فقر، ویروس کرونا و دو رئیس جمهور!

(ترجمه)

خبر:

به نقل از طلوع نیوز، روز یک‌شنبه، ۴ اپریل ۲۰۲۰ م، ساکنان شهر کابل از رهبران سیاسی کشورشان انتقاد کردند که خاموشی اختیار کرده‌اند؛ درحالی‌که مردم به دلیل COVID-19 در کشور با "بحران سخت" روبه‌رو استند. مردم می‌گویند که آنان به‌دنبال لقمۀ نانی برای زنده ماندن، سخت تلاش می‌کنند؛ اما رهبران به جای راه‌حل، "وضعیت را از بد بدتر می‌کنند". عبدالسمیع، امام مسجد می‌گوید: "آن‌ها نه به ملت؛ بلکه به مواضع سیاسی خود می‌اندیشند. روزانه جوانان بسیاری به شهادت می‌رسند؛ اما حکومت‌داران اصلاً به این موضوع فکر نمی‌کنند." احمد فهیم، یک‌تن از شهروندان کابل می‌گوید: "ما نمی‌دانیم که آن‌ها (رهبران) چه می‌خواهند. مردم با بدبختی روبه‌رواند. ویروس کرونا سراسر جهان را فرا گرفته‌است. مردم از حکام می‌خواهند که اختلافات‌شان را کنار بگذارند." منصور هدایت، تحلیل‌گر مسائل اقتصادی می‌گوید: "رهبران برجستۀ سیاسی باید به فکر مردم باشند. بدون شک مردم بیش‌تر از ویروس کرونا، نگران بحران سیاسی‌اند." امروزه مردم اراکین دولت را به دلیل گسترش ویروس کرونا، جنگ، بی‌کاری و فقر، به بی‌کفائی متهم می‌کنند.

تبصره:

جامعۀ افغانستان بار دیگر جنایت رهبری دولت را علیه مردم‌اش مشاهده می‌کند. بحران «ویروس کرونا» یک مرتبۀ دیگر چشمان شهروندان را باز کرده‌است، تا بدانند که این رهبران دست‌نشانده به هیچ وجه به آرامش امت اهمیت نمی‌دهند؛ بلکه بیش‌تر نگران بازی‌های سیاسی خوداند. مردم از ناامنی زیاد، بی‌کاری، گرسنگی، فقر، و... رنج می‌برند؛ اما هیچ یک از «دو رئیس جمهور» به این وضعیت توجه ندارند.

هجوم امریکایی‌ها زندگی امت را به یک جنگ بی‌پایان تبدیل کرده‌است. سازمان ملل متحد پس از گذشت بیش از یک دهه مستندات منظم از تأثیر جنگ بر غیرنظامیان، دریافته است که در سال ۲۰۱۹ م، ارقام تلفات غیرنظامیان از ۱۰۰۰۰۰ تن فراتر رفته‌است. تادامیچی یاماموتو، نمایندۀ ویژۀ سازمان ملل برای افغانستان و رئیس هیأت معاونیت ملل متحد در افغانستان (یوناما) گفت: "تقریباً هیچ غیرنظامی در افغانستان وجود ندارد از خشونت‌های جاری در امان مانده باشد." فقر و بیکاری نیز افغان‌ها را مأیوس کرده‌است. بر اساس گزارش سازمان بین‌المللی کار (ILO)، یافته‌های چندین سازمان مختلف نشان می‌دهد که نرخ بی‌کاری در افغانستان بین ۲۵ تا ۳۰ درصد است و این آمار نشان می‌دهند که افغانستان بیش‌ترین تعداد بی‌کار را در جهان دارد. طبق گزارش برنامۀ جهانی غذا (WFP)، بیش از نیمی از مردم افغانستان زیر خط فقر زندگی می‌کنند.

این تنها بخشی از واقعیت‌های تلخ و ظالمانه در این کشور است. علاوه‌براین، بحران کرونا و قرنطینه، ترس مردم از ضربات شدید اقتصادی و مرگ در اثر گرسنگی را افزایش داده‌است. هزاران خانواده مخارج زندگی خود را با کار روزانه تأمین می‌کنند. آنان در حیرت‌اند که در زمان قرنطینه چی باید بخورند؛ درحالی‌که رهبران با پوشیدن ماسک صورت و دست‌کش در کاخ ریاست جمهوری نشسته‌اند و به مردم تجویز می‌کنند که برای مبارزه با شیوع این ویروس باید قرنطینه‌ها را جدی بگیرند. اما امت خواب نیست، امت می‌بیند که چگونه مرتباً از طرف خائنان اسلام، بدون سرپرستی رها می‌شوند و با صدای بلند و بی‌ترس از آن‌ها شکایت می‌کنند. امت برای یک رهبر صادق فریاد می‌زند و می‌گرید، رهبری‌که مردم‌اش را به حال خودشان رها نمی‌کند، رهبری‌که حمایت از آن‌ها را در صدر اولویت‌هایش قرار می‌دهد.

پس از انتخابات ریاست جمهوری، یک پیرمرد افغان به الجزیره گفت: "ما فقط می‌توانیم به الله سبحانه و تعالی دعا کنیم تا ما را از این وضعیت نجات دهد." اکنون فرصتی بی‌پیشینه فراهم آمده‌است. امت به یاری این مردم درمانده به‌پا خاسته‌است؛ به یاری کسانی‌که نمی‌توانند با در خانه ماندن و حفظ خود از ابتلاء به این ویروس، چیزی برای خوردن بخرند؛ به یاری آنانی‌که روز و شب نگران‌اند که آیا فردا فرزندان‌شان چیزی برای خوردن خواهند داشت یا خیر؟ حال‌آن‌که دیگران دستگاه ایمنی بدن‌شان را در مقابل این ویروس تقویت می‌کنند؛ به یاری مردمی‌که شدیداً خواهان راه‌گشایی از جانب الله سبحانه و تعالی‌اند، تا سرانجام آنان را از تور رهبرانی نجات دهد که این مردم درمانده را در زمان واگیری در خانه‌ها حبس کرده‌اند، بدون این‌که فکر کنند آیا چیزی برای خوردن دارند یا خیر! درحالی‌که خود در کاخ‌ها و تخت‌های‌شان می‌خورند و می‌آرامند.

«لَيَنْتَقِضَنَّ عُرَى الْإِسْلَامِ عُرْوَةٌ عُرْوَةٌ، فَكُلَّمَا انْتَقَضَتْ عُرْوَةٌ تَشَبَّثَ النَّاسُ بِالَّتِي تَلِيهَا، فَأَوَّلُهُنَّ نَقْضًا الْحُكْمُ، وَآخِرُهُنَّ الصَّلَاةُ»

[البخاری/تاریخ کبیر]

ترجمه: همانا گره‌های اسلام یکی پی دیگری ازبین می‌رود. هرگاه گره‌ای ازبین رود، مردم به گرۀ بعدی‌اش چنگ می‌زنند؛ اولین این گره‌ها حاکمیت و آخرین آن نماز خواهد بود.

برای دفتر مطبوعاتی مرکزی حزب‌التحریر

نویسنده: امانه عابد

مترجم: امیر حسام

ادامه مطلب...
  • نشر شده در فقهی

(ترجمه)

پرسش

در کتاب منهج آمده است: «این فضل الله به ما و مردم است که اسلام به رأی عام تبدیل شده، اسلام یگانه امید نجات امت مطرح گردیده و خلافت و خلافت‌خواهی بر سر زبان‌ها آمده است که قبلاً این‌گونه نبود. اقامۀ آن و اعادۀ حکم بما انزل الله آرزوی تمام مسلمان‌ها قرار گرفته است.» (منهج صفحۀ 50)

در این‌جا رأی عام ذکرشده است؛ نه وعی عام، آیا کدام سبب دارد؟ به هرحال، زمانی‌که مبارزات در مرحلۀ دوم دعوت پایان یابد، در کتاب منهج در مورد آمده است: «ثقافت جمعی برای جمع از امت با افکار اسلامی‌که آن را حزب تبنی کرده است به خاطر ایجاد وعی عام در نزد امت و تفاعل با آن‌ها...» (منهج صفحۀ 43)؛ یعنی این‌که وعی عام  شرط است، گفته نشده است که رأی عام نیز فرض است، چرا این اختلاف؟ معنای وعی عام چیست؟ و وعی عام در خلافت چگونه می‌باشد؟

پاسخ

در اکثر موارد در تعریف رأی عام یادآور شدیم که: "رأی عام برخاسته از وعی عام است"؛ اگر احیاناً تنها رأی عام و یا تنها وعی عام را ذکر کردیم هردو درست است؛ زیرا رأی عام مطلوب برخاسته از وعی عام است؛ پس هردو در یک سلسله قرار دارند. ذکر جزء از یک سلسله، بدون دیگرش درست است؛ مثلا: الله سبحانه وتعالی می‌فرماید:

﴿وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ إِذَا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ﴾

ترجمه: و از نشانه‌های او آن است که شما را از خاک آفرید؛ سپس به حیث بشر انتشار پیدا کردید.

الله سبحانه وتعالی می‌فرماید:

﴿الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسَانِ مِنْ طِينٍ﴾

ترجمه: الله ذات است که تمام چیز را نیکو آفرید و آغاز پیدایش انسان را از گِل نمود.

 هم‌چنان الله سبحانه وتعالی در جای دیگری چنین می‌فرماید:

﴿وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ﴾

ترجمه: بدون شک ما انسان را از گِل خشکیده و بوی‌ناک و تیره‌ای آفریدم.

 در جای دیگری الله سبحانه وتعالی می‌فرماید:

﴿خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ صَلْصَالٍ كَالْفَخَّار﴾

ترجمه: انسان را از گِل خشکیده‌ای پخته‌شده آفرید.

به آیات کریمه اگر دیده شود یک مرتبه «تراب» ذکر شده است، بار دیگر «طین»، در مرتبۀ سوم «صلصال من حمأ مسنون» و در دفعۀ چهارم «صلصال کالفخار» آمده است. صلصال به معنای "گِل خشک‌ است که پخته نشده باشد و اگر پخته شد فخار گفته می‌شود."

تمام آن‌ها دریک سلسله‌اند: تراب (خاک)، طین (گِل) و بعد از آن گل خشک پخته ناشده و هم‌چنان گل پخته شده و ذکر جزء از یک سلسله درست است؛ مثلا: قسمی‌که گفته شد، رأی عام برخاسته از وعی عام است و اگر هردوی آن‌ها را هم استعمال کنیم کدام مشکلی ندارد، چه رأی عام بگوییم و چه وعی عام. هیچ اختلاف وجود نداشته و  درست می‌باشد؛ مخصوصاً که سیاق آن واضح باشد.

معنای وعی عام: وعی از "وَعَیَ" گرفته شده و معنای لغوی آن؛ چنان‌چه در لغت‌نامۀ «اللسان» آمده است: "الوعیُ: حِفْظ القلبِ الشيءَ؛ یعنی چیزی را در قلب حفظ کردن که اسم فاعل آن واعٍ است. کلمه "الوعی" در حدیث نیز آمده است:

«نَضَّر اللَّهُ امْرَأً سَمِعَ مَقالَتي فوَعاها، فَرُبَّ مُبَلِّغٍ أَوْعَى مِنْ سَامِعٍ»

ترجمه: الله شخصی را تروتازه بدارد که سخن مرا شنید، آن را حفظ کرد و بسا مبلغی‌که حفظش بهتر از شنونده است.

و «عام» در این مورد به این معنا است که  درک «درک» همه‌شمول گردد و مسأله واضح گردد. این‌که وعی عام در خلافت چگونه می‌باشد؛ وعی عام تنها به معرفت جزئی لفظ خلافت خلاصه نمی‌شود؛ بلکه وعی عام از بعضی احکام دیگری آن فرض می‌باشد؛ مانند: خلیفۀ واحد، بیعت به رضا و اختیار و شناخت بعضی صلاحیت‌های خلیفه؛ مانند: رعایت امور داخلی و خارجی وغیره. در عبارت خویش وقتی کلمه «بعض» را ذکر می‌کنیم به این مفهوم است که وعی عام به معنای  شناخت تفصیلی امور نیست؛ بلکه به صورت اجمال هرگاه انسان‌ها از خلافت و احکام دیگر آگهی داشته باشند، وعی عام گفته می‌شود.

برادرتان شیخ عطا بن خلیل ابورشته

مترجم: بدرالدین حسینی

ادامه مطلب...

بیجینگ+25: آیا نقاب برابری جنسیتی برداشته شده است؟ Featured

(ترجمه)

روز شنبه، چهارم اپریل بخش زنان دفتر ‌مطبوعاتی حزب‌التحریر مؤفقانه کنفرانس حیاتیِ بین‌المللی آنلاین را تحت عنوان: «بیجینگ+25: آیا نقاب برابری جنسیتی برداشته شده است؟!» برگزار کرد. این کنفرانس نتیجه‌ی از کمپاین سه روزه‌ی جهانیِ در خصوص همان موضوع می‌باشد. در این کنفرانس، بخش زنان اعضای حزب‌التحریر از کشور‌های فلسطین، ترکیه، اندونیزیا، تونس، آسترالیا، لبنان و انگستان به سخن‌رانی پرداختند. محتویات این کنفرانس به لسان‌های انگلیسی، عربی، ترکی و اندونیزیایی در خدمت شنونده‌ها به سطح بین‌الملل ترتیب و توسط ده‌ها هزار تن تماشا گردید. هدف کنفرانس این بود تا ثابت سازد که «آیا مفکورۀ غربی "برابری جنسیت" که در کنفرانس بیجینگ سال 1995 سازمان ملل مبنی بر ارجحیت مقام و حقوق زن، بلند بردن کیفیت زندگی زنان به سطح بین‌المللی به شکل واقعی آن حاصل گردیده است یا خیر؟» قابل یادآوری‌ست که اعلامیه بیجینگ 25مین سال‌روز خود را ام‌سال تجلیل می‌کند.

این کنفرانس مهم، با سخن‌رانی در مورد اهداف ایدیولوژیکی و تاریخی مفکورۀ شایع جهانی "فیمینیزم و برابری جنسیتی" آغاز گردید. در حقیقت، این مفکوره‌ها وسایلی‌اند که توسط دولت‌های سرمایه‌دار استعماری، برای تحمیل عقاید سکولری، لیبرالی و نظام‌های‌شان در سرزمین‌های اسلامی بالای جوامع مسلمانان به سطح جهان اعمال می‌شود تا برتریت و منافع جهانی خویش را حفظ و از طلوع نظام اسلام جلو‌گیری کنند. هم‌چنان در این سخن‌رانی، این‌که چگونه مباحثات ملی و بین‌المللی روی مسایل زنان توسط مفکوره‌ها و آجندای سکولر، جنبۀ سیاسی پیدا کرده و انحصار می‌شود، بحث صورت گرفت. ضمناً به شکل  واقعی قضایای اسلامی و راه حل‌های سالم آن در بارۀ مجموعه‌ای از مشکلاتی‌که زنان مواجه می‌شوند و تاثیر حقیقیِ که ارزش نظام‌های مختلف به شمول اسلام بالای زندگی زنان، خانواده و جامعه دارد، توضیحات داده شد.

سخن‌رانی دوم تحت عنوان: «ترک‌کردن توهم برابری جنسیت» صورت گرفت. این مبحث ناکامیِ پالسی‌های ‌برابری جنسیت و قوانین را که برای حمایت، توان‌مند‌سازی زنان و ارتقای سطح زندگی آن‌ها بود را به چالش کشاند. هم‌چنان در این سخن‌رانی واضح گردید که دلیل اصلیِ بیش‌ترین مشکلات که امروزه دامن‌گیر زنان شده است، نابرابری جنسیتی نه؛ بلکه مفکوره‌ها، ارزش‌ها و نظام‌های سرمایه‌داری، اشتراکی و دیگر نظام‌های ساختۀ بشر و تطبیق آن در سراسر جهان می‌باشد.

سخن‌رانی سوم آجندای خاینانۀ کنفرانس بیجینگ را که چگونه برای از بین بردن خانواده، جامعه و قوانین اسلامی توسط دولت‌ها و نهاد‌ها تلاش صورت می‌گیرد و میکانیزمی‌که توسط حکومت‌های اسلامی و نهاد‌های بین‌المللی برای حصول این هدف کار می‌کنند و تاثیر مضر که بالای زنان خانوداه و جامعه می‌گذارد، برملا ساخت .

سخن‌رانی‌های چهارم، پنجم و ششم، نواقص و ورشکسته‌گی‌های اهداف استراتیژیکی اعلامیه بیجینگ را در بخش‌های حق تعلیم برای دختران و زنان، تضمین حقوق اقتصادی زنان و حمایت زنان در مناطق جنگی تشریح نمود. در مقابل، طریقۀ سالم اسلامی برای مصونیت این حقوق برای زنان را نیز واضح ساخت.  هم‌چنان واضح گردید که غرب افسانۀ جنسیتی توان‌مند‌سازی زنان از طریق استخدام را کنار گذاشتند و تشریح کردند که این وسیله‌یی‌ست که دولت‌های سرمایه‌دار به عوض بلند بردن سطح زندگی زنان برای بهره وری آن‌ها من‌حیث چرخ ماشین‌های اقتصادی خویش استفاده می‌کنند.

سخن‌رانی نهایی تحت عنوان: «اسلام، یگانه راه ‌واقعی توان‌مند‌سازی زنان» تشریح نمود که چگونه اسلام و نظام سیاسی‌اش «خلافت» بر منهج نبوت، اساسات، قوانین و نظام‌های سالم را با دیدگاه درست و دقیق مجسم می‌سازد. اسلام به شکل واقعی، بر علاوۀ توان‌مند‌سازی و حمایت از نقش مادری، مقام زن را در جامعه بالا برده و از مشکلات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی که با آن مواجه‌اند جلو‌گیری می‌کند. برعلاوۀ ریشه‌کن‌سازی فقر و ایجاد آرامش، حفاظت زنان از خشونت، بهره‌برداری و بی‌عدالتی، مساعد سازی زمینۀ تحصیل و خدمات صحی به سطح عالی، توان‌مند‌سازی آن‌ها برای داشتن نقش فعال و مؤثر در فضای مصؤن و این‌که چگونه در دولت به پیش‌رفت واقعی نایل شوند، جزء از مسؤلیت‌های دولت اسلامی می‌باشد. سخن‌رانی با خطاب نمودن زنان مسلمان در سراسر جهان برای پیوستن و کار کردن برای تاسیس خلافت راشده که برای زنان مژده طلوع عزت آن‌ها را در سرزمین‌های اسلامی می‌دهد و من‌حیث مدل جهانی یک بار دیگر برای حقوق و معالج خوب مشکلاتی‌که تمام زنان مستحق آن است، به پایان رسید.

در هفته‌های پیش‌رو، یک بوکلیت شامل مجموع از مقالاتی‌که موضوعات کنفرانس به شکل گسترده در آن بحث شده در چندین زبان به نشر سپرده خواهد شد. إن‌شاءالله!

سخن‌رانی‌های کنفرانس و مواد‌های کمپاین و بوکلیت از آدرس‌های ذیل قابل دست‌رس می‌باشند.

داکتر نسرین نواز

رئیس بخش زنان دفتر مطبوعاتی مرکزی حزب‌التحریر

مترجم: عبدالله صالحی

http://www.hizb-ut-tahrir.info/en/index.php/hizbuttahrir/19097.html

and

www.facebook.com/WomenandShariah2

ادامه مطلب...

این رژیم‌ها دست‌آوردی ندارند؛ جز دوچند کردن قیمت نان مردم!

  • نشر شده در سودان

(ترجمه)

سپهدار احمد عبدون، حاکم خرطوم، اعلام کرد که بنابر منفعت حکومت، ایالت خرطوم به منظور دریافت راه مناسب برای رسیدن به ثبات، هر قرص ۴۰ تا ۴۵ گرام نان به مبلغ یک پوند فروخته می‌شود؛ حال‌آن‌که صاحبان نانوایی‌ها پیش‌نهاد فروش قرص ۸۰ تا ۹۰ گرام نان را در بدل دو پوند به حکومت داده‌اند.

این ابلاغیه نشان می‌دهد که حکومت به دنبال راهی است که خود را از این وضع بیرون بکشد، نه این‌که به یک راه‌حل واقعی دست یابد؛ بناءً موقف ما، در حزب‌التحریر – ولایه سودان، در قبال این ابلاغ چنین است:

اول: وزن هر قرص نان در رژیم قبلی در بدل یک پوند، ۷۰ گرام بود. این وزن در آخر دورۀ انقاذ دست‌کاری شد و به ۵۰ گرام رسید.

دوم: حکومت انتقالی فعلی چشم کورش را به سمت کاهش وزن قرص نان کرده‌است، تا در نتیجه در بدترین وضع‌اش از ۳۰ گرام کم‌تر نشود.

سوم: با درنظرداشت این‌که قیمت فعلی کفایت هزینۀ تولید را نمی‌کند، صاحبان نانوایی‌ها اصرار داشتند که وزن هر قرص نان افزایش یابد و به مبلغ ۲ پوند فروخته شود؛ در نهایت، مردم نیز قیمت جدید را خواهند پذیرفت. سرانجام، حکومت در برابر این پیشنهاد کوتاه آمد، اما از دو قیمت و دو وزنی نام برد که هرگز تطبیق نخواهند کرد و بتواند مردم را این‌گونه گمراه کند.

چهارم: اندازۀ نان در روزهای اول بزرگ‌تر خواهد بود، تا زمانی‌که مردم به این حالت عادت کنند؛ سپس وزن‌اش به وزن امروز خواهد رسید و قیمت‌اش هم در دو پوند ثابت خواهد ماند؛ در نهایت چنان می‌شود که حکومت بهای نان را بدون اطلاع رسمی دوچند خواهد کرد.

این حکومت نیز هیچ فرقی با حکومت پیشین و سیاست‌های ناعادلانه‌اش، که براساس صندوق‌های بین‌المللی سودی و تجویزهای مخرب‌شان استوار بود، که مردم علیه‌اش قیام کردند، ندارد. هردو، دو روی یک سکه‌اند؛ چنان‌که اساس‌شان بر کنار آمدن با بحران‌های نظام ناعادلانۀ سرمایه‌داری بنا شده‌است؛ نظامی‌که برپایۀ مالیات استوار می‌باشد، کیفیت در تولید را فدای منافع سرمایه‌داری حریص می‌کند و دستور کاری برای مراقبت از امور مردم ندارد. اکنون حامی حکومت، نیروهای آزادی و تغییر (GAHT)، بهانه می‌کند که از این پس کمک‌های مالی دولت برای نان و سایر مواد افزایش نخواهد یافت. باوجود هزینه‌های کمرشکن، فقر و ناداری که مردم را به ستوه آورده‌است، اصرار حکومت بر تطبیق تجویزهای کشندۀ صندوق بین‌المللی پول ثابت می‌کند که این حکام، مزدوران استعماراند.

تنها نظام اسلام – خلافت راشده به‌طریقۀ رسول الله صلی الله علیه و سلم – می‌تواند از امور مردم مراقبت و یک زندگی آرام، راحت و آسوده را برای‌شان تأمین کند؛ زیرا درمان‌هایش را از کتاب صاحب جهانیان و رهنمودهای پیامبر مبارک‌اش صلی الله علیه و سلم اتخاذ می‌کند.

ای مردم سودان! بیایید برای تأسیس دولت خلافت راشده به‌طریقۀ رسول الله صلی الله علیه و سلم فعالیت کنید، تا از این بحران‌های پیاپی به‌درآیید، تا پروردگارتان را خوشنود کنید و یک زندگی خوشایند داشته باشید.

الله سبحانه و تعالی می‌فرماید:

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ﴾
(الأنفال: ۲۴)

ترجمه: ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید! دعوت الله (سبحانه و تعالی) و رسول الله (صلی الله علیه و سلم) را اجابت کنید، هنگامی‌که شما را به‌سوی چیزی می‌خواند که شما را حیات می‌بخشد و بدانید الله (سبحانه و تعالی) میان انسان و قلب او حایل می‌شود و همۀ شما (در قیامت) نزد او گردآوری می‌شوید.

ابراهیم عثمان (ابوخلیل)

سخنگوی رسمی حزب‌التحریر – ولایه سودان

مترجم: محمد حارث پویا

ادامه مطلب...
  • نشر شده در سیاسی

(ترجمه)

به پرسش‌کنندگانی‌که پیرامون برخی جزئیات پرسش قبلی زیر عنوان «پیامدهای ویروس کرونا» پرسش‌هایی را مطرح کرده‌اند:

1- نسبت به تفاوت بین وباء و طاعون و بین کرونا و طاعون؛ باید گفت که از دید همه‌گیر بودن در میان‌شان تفاوتی نیست. طاعون و کرونا دو مرضی استند که در هردوی آن‌ها امکانات همه‌گیر شدن وجود دارد؛ چنان‌چه الله قوی و عزیز این دو مرض را با این ویژگی آفریده است. قطع نظر از این‌که مرض باکتریایی‌ست و یا ویروسی. پس ویژگی و خصوصیت همه‌گیر شدن در هردو مرض موجود بوده و از این جهت حکم این دو مرض با هم مختلف نیست.

2- در رابطه به پرسشی‌که در قسمت از پاسخ قبلی، پیرامون عدم ساخت ویروس کنونی کرونا اشاره شده و پرسش‌کننده گفته است که: "این سخن بنا به اعتماد بر گزارشات غربی بیان شده و نباید به آن متمایل شد." باید گفت که این دقیق نیست؛ چون: امکان این وجود دارد که جنبه‌های علمی را از هر بُعد و جهتی‌که به آن اطمینان حاصل می‌شود، با ترجیح بُعد درست آن گرفته و به آن اعتماد کرد. از این‌رو، در این‌که کرونایی‌که باعث انتشار و انتقال بیماری شده و ساخت بشر نیست؛ هیچ‌گونه اعتماد بر گزارشات غربی نشده؛ بلکه این ویروس بدون آن‌که بشر به ساخت آن پرداخته باشد، به صورت طبیعی موجود است. چنان‌چه در پاسخ قبلی آمده و ما وجود طبیعی این مرض را بر این قول که بشر آن را برای اهدافی ساخته است، ترجیح دادیم. خاصتاً پس از آن‌که مرض در کشورهای متهم به ساخت آن؛ مانند: چین، امریکا و... انتشار گسترده‌ای یافته است. ما در پاسخ به پرسشی قبلی گفته بودیم:

«به این ترتیب، جنگ زبانی میان امریکا و چین به دلیل انتشار ویروس تاج‌دار Covid19 – SARS CoV2 آغاز گردید و هریک از این دو دولت، طرف مقابل را متهم می‌کنند که سبب مستقیم انتشار این بیماری بوده‌اند. هرچند از نظام‌هایی‌که در چین و ایالات متحده حاکم است، بعید نیست که در عقب گسترش این بیماری باشند؛ اما بعد از تحقیقات، گمان اغلب این است که دلیل محسوسی وجود ندارد که چین یا ایالات متحده، عامل انتقال این ویروس و یا طراح و سازندۀ آن بوده که بعداً شروع به انتشار آن در سایر مناطق کرده باشند...» پیرامون این مورد در آن پاسخ، به تفصیل پرداخته شده و برای معلومات بیش‌تر می‌شود به آن مراجعه کرد.

3- برپایی نماز جمعه در مسجد جواز دارد و اما عدۀ از فقها برپایی آن را در فضای عام جواز داده‌اند؛ یعنی مکان عامی‌که نمازگزار از ورود به آن منع کرده نمی‌شود. اما در اماکن خصوصی (خانه‌ها) رأی ارجح آن‌ست که نماز جمعه در آن‌ها اقامه نشده و درست هم نمی‌باشد. اگر مسجد و فضای عمومی به سهولت یافت نمی‌شد، چهار رکعت نماز پیشین (منظور نماز فرض است)، در خانه اداء کرده شود. اگر دولتی مانع برپایی نماز در مسجد و یا فضای باز شود، گنه‌کار خواهدشد؛ چون: نصوص وارده در این مورد افادۀ این امر را می‌کند؛ چنان‌چه از این فرمودۀ الله سبحان‌ وتعالی این امر دانسته می‌شود:

﴿يَا أيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَيْعَ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ﴾

[جمعه: 9]

ترجمه: ای مومنان! هنگامی‌که روز جمعه برای ادای نماز، اذان گفته شد، به سوی ذکر و عبادت الله بشتابید و داد و ستد را رها کنید. این برای شما بهتر و سودمندتر است؛ اگر متوجه باشید.

مسلمان باید برای ادای نماز سعی نماید، بدون این‌که از پرداختن به آن باز داشته شود. سعی برای ادای نماز فرض است؛ چون: به قرینۀ ترک مباح (بیع) وارد شده است. یعنی در اماکن خصوصی؛ مانند: خانه‌ها، نماز جمعه اقامه نمی‌شود و جایز است که از ادای نماز جمعه در خانه‌ها ممانعت صورت گیرد. از این‌رو، در پاسخ پیشین گفته بودیم که قفل نمودن مساجد و بازداشتن مردم از ادای نماز در آن‌ها، امری نادرست بوده و گناه این کار بر دوش حکامی‌ست که دست به این کار زده‌اند. بناءً، اگر حکام و مقامات دولتی از اقامۀ نماز جمعه در مساجد جلوگیری می‌نمایند و جایی وسیع و مناسبی غیر از خانه‌ها هم وجود نداشته باشد؛ پس چهار رکعت نماز پیشین در خانه ادا کرده شود. البته دولتی‌که مساجد را بسته می‌نماید، مرتکب گناه بزرگی می‌شود؛ چنان‌چه در پاسخ قبلی یادآوری نموده بودیم.

4- اما این پرسش که: «امروز نماز جمعه و جماعت به دلیل ترس از ظلم حکام ترک می‌شود؛ چنان‌چه من دانسته‌ام و الله از همه داناتر است» این امر به اندکی شرح و تفصیل نیاز دارد. در پاسخ قبلی ما آمده است: «جمعه بالای کسی‌که از حضور در آن ترسی دارد واجب نیست، به دلیل روایتی‌که ابن عباس رضی الله عنه از رسول الله صلی الله علیه وسلم نقل نموده که فرمود:

«مَنْ سَمِعَ النِّدَاءَ فَلَمْ يُجِبْهُ فَلَا صَلَاةَ لَهُ إلَّا مِنْ عُذْرٍ، قَالُوا: يَا رَسُولَ اللهِ وَمَا الْعُذْرُ؟ قَالَ: خَوْفٌ أَوْ مَرَضٌ»

ترجمه: کسی‌که ندای اذان را شنید و آن را استجابت نکرد، نمازی از او پذیرفته نخواهد شد؛ مگر در صورت عذر. گفتند: یا رسول الله! عذر چیست؟ فرمود: ترس یا مریضی. اين حدیث را بیهقی در سنن کبری روایت نموده است.

اما ترس؛ چنان‌چه در «المغنی» از ابن قدامه جلد1 صفحۀ 451 آمده است: «فصل: در این‌که نماز جمعه و جماعت ترک شود، ترس، عذر پنداشته می‌شود. نظر به این قول پیامبر صلی الله علیه وسلم: «عذر یا ترس است و یا مرض»، ترس به سه‌گونه است: ترسی از دست دادن جان، ترسی از دست دادن مال و ترس بر اهل و خانواده. اما مورد اول؛ یعنی ترس از جان، این‌ست که شخصی برای حافظت جانش از حاکم و یا قدرت‌مندی و یا از دشمن و یا از هرآن‌چه در جانش به او آسیب می‌رساند، بترسد.» هم‌چنان در «المهذب فی‌الفقه الامام الشافعی» از شیرازی آمده است: «...از جملۀ ترس‌ها یکی این‌ست که شخصی از رسیدن آسیبی به جان و مالش هراس داشته باشد و یا بیماریی‌که همراه با آن، انجام عملی دشوار گردد؛ به دلیل آن‌چه ابن عباس از پیامبر صلی الله علیه وسلم روایت نموده است که فرمود: «کسی‌که ندای اذان را شنید و آن را استجابت نکرد، نمازی از او پذیرفته نخواهد شد؛ مگر در صورت عذر. گفتند: یا رسول الله! عذر چیست؟ فرمود: ترس یا مریضی.»

یعنی هرگاه فرد مسلمان ظلم و ستمی را از جانب حاکم متوجه شخص خود دید، در ادای نماز جمعه معذور پنداشته می‌شود. چون متیقن شد و یا به گمان غالب به این نتیجه رسید که دار و دستۀ حاکم در مسجد منتظر او هستند تا با رفتن‌اش بدان‌جا او را دست‌گیر و اذیت نمایند، شخصی مذکور از ادای نماز جمعه در آن مسجد معذور دانسته شده و باید در جست‌وجوی مسجدی دیگری باشد که در آن جمعه خوانده می‌شود. اگر بعد از سعی و تلاش به این هم دست نیافت، معذور دانسته شده و باید چهار رکعت نماز پیشین را در مکان خاص ادا نماید. اگر پرسش‌گر از پاسخ ما این فهم را درک کرده باشد؛ پس فهم درست و صحیح است و الله از همه دانا و حکیم است.

5- برخی‌ها حدیثِ «لَا عَدْوَى...» را که بخاری تخریج نموده است به نفی واگیر بودن تعبیر می‌کنند؛ اما راجح این‌ست که حدیث مذکور خبری‌ست که افادۀ طلب را می‌نماید. پس اگر مسلمانی به بیماری واگیری گرفتار شده بود، در این حالت، وی از رفتن به نماز جمعه و جماعت به دلیل این‌که مبادا باعث انتشار بیماری به نمازگزاران شود، معذور دانسته می‌شود. این هم از جمله عذرهای‌ست که در حدیثی قبلی بدان اشاره شده: «الْعُذْرُ خَوْفٌ أَوْ مَرَضٌ»

6- حدیث «إِذَا مَرِضَ الْعَبْدُ أَوْ سَافَرَ كُتِبَ لَهُ مِثْلُ مَا كَانَ يَعْمَلُ مُقِيماً صَحِيحاً»؛ یعنی: چون بندۀ مسلمانی بیمار شود و یا سفر نماید، برای او اجری نوشته می‌شود که در هنگام اقامت و تندرستی‌اش با انجام اعمال خیر، شامل حالش‌اش می‌شد. این حدیث را بخاری روایت نموده است. این حدیث نسبت به مسافر و مریض است؛ یعنی کسی‌که از ادای جمعه و جماعت معذور پنداشه شده است. مسافر و مریض آن‌گونه که شریعت برای‌شان در نظر گرفته، ادای تکلیف نموده و نماز خود را ادا می‌نمایند که در آن‌حالت به اذن الله سبحانه‌وتعالی پاداش مقیم و تندرست برای‌شان داده می‌شود. از این‌جهت، این حدیث بر صحت‌مند و مقیمی‌که بدون عذر به جماعت نمی‌رود، قابل تطبیق نیست.

7- اما اعتراض بر این گفتۀ ما که حداقلی تعداد نمازگزار در نماز جمعه سه نفر است؛ درحالی‌که شافعی چهل نفر گفته، این بحث جداگانه است و علاوه بر آن در نزد مالکی‌ها کم‌ترین تعداد دوازده نفر گفته شده است. پس این‌جا تعارض و تناقضی دیده نمی‌شود؛ بلکه قضیه متعلق به نبستن مساجد است تا نمازگزار. جمعه و جماعت را با همان تعداد که شریعت معین نموده است ادا نماید، با در نظر داشتن این‌که یک رأی فقهی درست و صواب دیگر هم وجود دارد که سه نفر می‌توانند نماز جمعه را ادا نمایند؛ چنان‌چه در پاسخ به آن اشاره نموده بودیم.

8- اتخاذ تدابیر و استفاده از اسباب، امری‌ست درست و پسندیده؛ اما نباید تدابیری گرفت که در مخالفت با شریعت قرار داشته باشد. تدابیر در این بخش این‌ست که شخصی مریض برای ادای جمعه به مسجد نرود و صحت‌مندان بروند. در پاسخ قبلی، ما به حد کافی به این امر پرداخته‌ایم که نباید دروازه‌های مساجد بسته شود تا این‌که افراد صحت‌مند بتوانند برای ادای نماز به مسجد بروند و تدابیر قسمی گرفته شود که اشخاص مریض به بیماری‌های واگیر در مسجد حضور پیدا نکنند و این مسأله واضح و روشن است. این درست نیست که بگوییم: شاید افراد سالم هم به مرض کرونا مصاب شده باشند؛ اما علایم و نشانه‌های آن ظاهر نشده باشد، که در این‌صورت همه باید از رفتن به مساجد جلوگیری شوند؛ یعنی همه ساکنین کرۀ زمین باید ممانعت شوند! این سخنی‌ست که برای تأیید آن؛ نه حجتی وجود دارد و نه هم گمان غالب چنین حکم می‌کند. فردی‌که به گونۀ قطعی و یقینی و یا به گمان غالب به مرض واگیر مبتلا شده، از رفتن به مسجد جلوگیری شده و متباقی نماز خود را به جماعت ادا نمایند.

9- اما این قول که ویروس کرونا همانند انسان ستون فقرات ندارد، بلی همین‌طور است؛ مگر ارتباط برجستگی‌ها و برآمدگی‌ها در این مخلوق، باعث آن شده تا در زبان انگلیسی به آن (backbone) اطلاق شود که معنای طبی آن در عربی (العمود الفقری) یا ستون فقرات است. این نام‌گذاری از جهتی شباهتی‌ست که ارتباط و پیوند با ستون فقرات در انسان دارد. این نکته را این‌گونه باقی گذاشتیم و به آن نپرداختیم و گمان هم نمی‌کردیم که این نکته جای سوال داشته باشد.

10- نسبت به غسل میت باید گفت که حکم شرعی پیرامون آن قرار ذیل است:

الف- قول راجح در این زمینه این‌ست که غسل میت فرض کفایی است. دلائل این رأی:

- پیامبر صلی الله علیه وسلم در مورد مُحرِمی‌که شترش گردن او را شکسته و در نتیجه وفات نمود، فرموده است:  «اغْسِلُوهُ بِمَاءٍ وَسِدْرٍ وَكَفِّنُوهُ فِي ثَوْبَيْهِ»؛ یعنی: او را با آب و سدر غسل دهید و در هردو لباسش، کفن‌اش نمایید. این حدیث را بخاری از ابن عباس روایت نموده است.

- هم‌چنان برای زنی‌که دخترش را غسل می‌دهد، فرموده است: «اغْسِلْنَهَا وِتْراً ثَلَاثاً أَوْ خَمْساً»؛ یعنی: او را تاق، سه و یا پنج‌بار غسل دهد.

- از این دو حدیث دانسته می‌شود، کسانی‌که به این امر؛ یعنی غسل میت می‌پردازند، تعداد از مسلمان‌های هستند که برای این امر کفایت می‌کنند. پیامبر صلی الله علیه وسلم به این امر اکتفاء نموده و در طول زندگی خود بر این حکم مداومت داشته و از غسل دادن مرده‌ها جز شهیدی‌که در میدان جهاد کشته می‌شود کسی را استثنا نکرده است. پس غسل دادن میت فرض کفایی است.

ب- به آن‌چه در بالا گفته شد، اکثریت فقها اتفاق نظر دارند:

- در «مبسوط» از سرخسی آمده است: «بدان که غسل میت واجب است و آن از جملۀ حق مسلمان بر مسلمان است. پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده است: «یک مسلمان بر مسلمان دیگر شش حق دارد» که از جملۀ آن‌ها یکی این‌ست که پس از مردن‌اش او را غسل دهد؛ اما اگر برخی از مسلمان‌ها به این حق پرداختند، به دلیل برآورده شدن هدف، از ذمۀ باقی مسلمان‌ها ساقط می‌شود.»

- امام شافعی در کتاب «الام» گفته است: «غسل میت، نماز جنازه و دفن‌اش، حقی‌ست بر بالای مردم که باید بدان بپردازند؛ اما این همه‌ای مردم را در بر نمی‌گیرد. هرگاه تعداد از آن‌ها به این پرداختند در این کفایت است. إن‌شاءالله!»

- در «شرح کبیر» از ابن قدامه آمده است: «فصل پیرامون غسل میت- مسأله: غسل میت، تکفین، تدفین و نماز بر او فرض کفایی است؛ چون: پیامبر صلی الله علیه وسلم در مورد مُحرِمی‌که شترش گردن او را شکسته و در نتیجه وفات نمود، فرموده است: "او را با آب و سدر غسل دهید و در هردو لباسش، کفن‌اش نمایید." این حدیث را بخاری و مسلم روایت نموده‌اند.

ج- هرگاه غسل میت بنا بر عواملی، دشوار و متعذر شود؛ مانند: نبود آب، سوختن جسدش که اگر با آب شسته شود تکه و پاره شود و یا مصاب به امراض؛ مانند: جذام، طاعون، کرونا و دیگر امراضی‌که هرگاه غسل داده شود، احتمال انتقال آن به افراد غسل‌دهنده موجود باشد، در این بخش ما نمی‌خواهیم رأیی خاصی را تبنی و اختیار نماییم؛ بلکه هرکس از مذهب و رأی فقهی‌که به آن آرامش و اطمینان دارد، تقلید نماید. من برخی دیدگاه‌های شرعی فقها را در این‌جا بازگو می‌نمایم:

- حنفی‌ها به این نظراند که اگر غسل میت بنا بر نبود آب باشد، توسط خاک تیمم داده شود؛ چنان‌چه در «العنایه» جلد 16 صفحۀ 262 این‌گونه آمده است: «کسی‌که بنا بر نبود آب غسل‌اش ناممکن شود، با خاک پاک تیمم داده می‌شود.» اگر غسل‌اش به سبب مساس نمودن و لمس کردن، متعذر و ناممکن گردد؛ پس بر بالای او آب ریزانده شود؛ چنان‌چه در «مراقی‌الفلاح» آمده است: «وَرَم کرده‌ای‌که آن را دست زده نشود، باید بر بالایش آب ریزانده شود.»

- مالکی‌ها به این نظراند که اگر غسل میت به دلیل نبود آب ناممکن شود، تیمم داده شود و اگر به سبب زخم‌ها، سوختگی، گَرِی و یا آبله‌ای‌که بر بدنش هست، غسل‌اش ناممکن گردد و اگر غسل داده شود باعث شکستن و پارچه شدن‌اش می‌شده باشد؛ در این‌صورت به قدری‌که باعث شکستن و از هم پاشیدن‌اش نگردد، بالایش آب انداخته شود. اگر انداختن آب هم بر او ناممکن باشد، تیمم داده شود؛ چنان‌چه در «شرح کبیر» از شیخ احمد دَردِیر که بر بالای «مختصر خلیل» نگاشته شده، این‌چنین آمده است.

- شافعی‌ها به این نظراند که هرگاه غسل میت بنا بر عامل از عوامل ناممکن گردد؛ مانند: نبود آب و یا ترس متلاشی شدن جسدی کسی‌که سوخته است؛ در این حالات میت غسل نه؛ بلکه تیمم داده می‌شود. حتی آن‌ها پیش‌تر رفته و گفته‌اند که هرگاه با غسل دادن میت به غسل‌دهنده آسیبی برسد؛ در این‌حالت میت به طور حتمی و الزامی باید تیمم داده شود. نووی رحمه الله در «المجموع» گفته است: «هرگاه غسل میت به سبب نبود آب و یا سوختگی ناممکن گردد، به این حد که اگر غسل داده شود، جسدش متلاشی گردد؛ در این‌صورت غسل داده نمی‌شود؛ بلکه تیمم داده می‌شود و این واجب است؛ چون: این پاکی به نابود کردن نجاستی تعلق ندارد و باید از شستن توسط آب منصرف شده، تیمم داده شود؛ مانند: غسل جنابت. اگر توسط چیزی گزیده و یا نیش زده شده باشد که اگر غسل داده شود باعث از هم پاشیدن جسد گردد و یا بر غسل‌دهنده ترسی باشد؛ در این‌صورت نیز باید تیمم داده شود.»

- اما حنبلی‌ها: از آن‌ها دو دیدگاه نقل شده است. دیدگاه و روایت نخست: «در صورتی‌که غسل میت با مالش دادن ناممکن گردد، بر یک روش نیکویی بر او آب ریزانده شود، بدون این‌که جسدش مالش داده شود و اگر این هم ممکن نبود، تیمم داده شود.»

دیدگاه و روایت دوم آن‌ها می‌گوید: «هرگاه غسل میتی متعذر و ناممکن شود، تیمم هم داده نمی‌شود و بدون غسل و تیمم بر او نماز گزاریده می‌شود؛ چون: هدف از غسل پاک کردن است که توسط تیمم به دست نمی‌آید.»

- شیخ محمد ابن محمد المختار الشنقیطی در شرح «عمده‌الفقه» گفته است: «کسی‌که دارای بیماری واگیری باشد که به دیگران آسیب می‌رساند و این نسبت به آسیب رساندن به میت است و گاهی آسیب به شخص زنده‌ای غسل‌دهنده می‌باشد؛ این‌گونه که نظر به گواهی اهل خبره و متخصصین؛ اگر کسی مسؤولیت غسل‌دادن بیماری را که مرض واگیر دارد، به دوش گیرد، آسیب‌پذیر می‌شود؛ دراین‌صورت باید تیمم داده شود.»

پس چنان‌که می‌بینید، این‌جا دو نظر وجود دارد: هرگاه غسل دادن میت ناممکن شود، تیمم داده، بر او نماز خوانده و دفن گردد. نظر دوم این‌که چون غسل‌دادن میتی ناممکن گردد، تیمم داده نشده؛ بلکه بر او نماز خوانده شده و دفن شود. چنان‌چه در آغاز این بخشی از پاسخ گفتیم که هر مسلمان به هریکی از این دو نظر که اطمینان و آرامش پیدا می‌کند، تقلید و پیروی نماید.

11- در پایان، این‌که ما در عقائد و عبادات تبنی نمی‌کنیم، صحیح و درست است. مگر در عقیدۀ اساسی و عباداتی‌که متعلق به وحدت امت باشد؛ مانند: روزه و عید در هنگام دیدن هلال در هر سرزمینی و هم‌چنان این‌جا در قضیۀ بستن مساجد، واجب آ‌ن‌ست که در اوقات نمازهای فرضی، مساجد باز گذاشته شود؛ چنان‌چه در قسمتی از پاسخ بدان پرداختیم.

برادرتان عطاء بن خلیل ابوالرشته

#كرونا

19Covid#

Korona#

 

ادامه مطلب...
Subscribe to this RSS feed

سرزمین های اسلامی

سرزمین های اسلامی

کشورهای غربی

سائر لینک ها

بخش های از صفحه